الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
5
تفسير مجمع البيان (فارسى)
قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا : در جواب آنها كه شرك را به مشيت خدا مىدانند ، بگو : آيا براى اثبات گفتار خود دليل قطعى داريد يا به آنچه مىگوييد ، علم داريد كه براى ما بيرون بياوريد ؟ مقصود اين است كه آنها براى اثبات گفتار خود هيچگونه دليلى ندارند و گفتارشان باطل است . سپس براى تاكيد ردّ گفتار آنها مىفرمايد : إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ : شما در آنچه مىگوييد فقط پيرو گمانيد و فقط به خدا دروغ مىبنديد . اين آيه دلالت روشن دارد بر اينكه خداوند خواهان معصيت و كفر نيست و نيز آشكارا گفتار كسانى كه اينها را به خدا نسبت مىدهند ، تكذيب مىكند . علاوه بر اين دلايل عقلى ثابت كردهاند كه خداوند از ارادهء كار زشت و هر گونه صفت نقصى منزه است . قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ : هر گاه اينها از اثبات گفتار خود عاجز شدند ، به آنها بگو : دليل آشكار و صحيح كه مصحح احكام باشد ، پيش خداوند است . حجت به معناى قصد اثبات حكم و بالغه يعنى به حدى رسيده است كه عذرى باقى نمىگذارد . پس « حجة بالغه » آن دليلى است كه هر كس به آن متوسل شود ، هر گونه شك و شبههاى را ريشه كن مىكند . حجت خدا صحيح و رساست ، زيرا او حجتش بر حق و مفيد علم است . فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ : اگر خدا ميخواست شما را اجبار ميكرد كه همگى ايمان بياوريد . لكن اين كار را نمىكند . زيرا اجبار با تكليف كه امر اختيارى است ، سازش ندارد . اين مشيت با مشيتى كه در آيهء پيش بود فرق دارد ، زيرا خداوند اوّلى را ردّ و دومى را اثبات كرد . در آنجا مشيت خداوند تعلق گرفته بود كه به اختيار خود مشرك شوند نه به اجبار خدا . اگر خدا مىخواست كسى را اجبار كند ، اجبار بر هدايت مىكرد ، نه شرك . پس اولى قابل قبول نيست ولى دومى قابل قبول است . برخى گويند : مقصود اين است كه : اگر خدا مىخواست شما را به رسيدن به پاداش و بهشت هدايت ميكرد ، بدون اينكه شما را در معرض تكليف قرار دهد . لكن اين كار را نكرد . بلكه شما را در معرض تكليف و ثوابى قرار داد كه نتيجهء عمل شما باشد ، نه ابتدايى . اگر عقيدهء